سیمبولیست با مانیفستی در 1886 به وجود آمد ( توسط شاعری به نام مور آس ) ، آنها از اصول روانشناسی واعتقاد به ضمیر نا خود آگاه بهره می گرفتند و معتقر بودند باید نقاشی را به گونه ای انجام داد که از اراده و اختیار انسانی بتوان خارجش کرد.خود نقاش ها از واژه ی ) decadence * یا انحطاط جنبش هنری اواخر قرن نوزدهم.این جنبش با "هنر برای هنر " و سمبولیسم پیوند هایی داشت .تاکید بر عدم تعهد هنرمند، خصومت با جامعه ی بورژوازی ، علاقه به هرزگی و رفتارهای ناسالم) استفاده می کردند ولی مور آس نام سمبولیسم را به آنها داد. این جنبش ریشه در رمانتیسم داشته و در عرصه ی ادبیات مخصوصا شعر پیش در آمد جنبش های نوین سده بیستم بود .
نمادگرایان بر این باور بودند که تجسم عینی کمال مطلوبی در هنر نیست بلکه باید انگار ها را به مدد نمادها القا کرد.بر این اساس آنها عینیت را مردود شمرده و بر ذهنیت تاکید کردند.
ادامه مطلب با معرفی هنرمندان سمبولیسم
Pre-Raphaelite
گروهی از هنرمندان و منتقدان انگلیسی این نام را اخذ کردند و در سال 1848 " اخوت پیشا رافائلی "را بنیان نهادند ، اعضای این انجمن عبارت بودند از : هانت ،ادوارت میلاس ، دانته گابریل روستی ، اینان علیه هنر آکادمیک عصر ملکه ویکتوریا برخاستند و با تکیه به آموزه ه ی راسکین مبنی بر " وفاداری به طبیعت " و در آرزوی بازگشت به خلوص هنر قبل از رافائل و آرمان های پیش از رنسانس نظرات خود را شکل دادند . غالبا در نقاشی های خود رنگ ها و خط های واضح و موضوعات ساده و بی آلایش به کار می بردند.
این گروه به رغم همر کوتاه و نا روشنی اهداف توانست بر شماری از هنرمندان از جمله "بران " تاثیر گذارد .به هنگام جنبش احیای هنر های دستی ، باز چنین نظراتی توسط راسکین و روستی به میان آمد که توسط ویلیام موریس بسط یافت.
ادامه مطلب با معرفی هنرمندان پیشا رافائلی :
امروز برای اولین بار توی عمرم رفتم سر کار...یه کار واقعی با حقوق واقعی با مسائل واقعی...امروز برای اولین بار حس کردم که انگار دنیا با دنیای خیال انگیز توی دانشگاه فرق داره انگار در مسیر یه بازی کامپیوتری یه لول رفتم بالا و بازی سخت تر شد...اولین سمت کاریه عمرم شد معلمی اونم معلم بچه های استثنایی ۳۰ تا شاگرد در سه گروه ده تایی به نوبت می یومدند توی کلاس ...کلاس پر از شور شده بود و رنگ ها در هم آمیخته می شدند و بچه ها خوش حال بودند من اصلا متوجه گذر زمان نبودم فقط یک لحظه حس کردم که پاهام رو دیگه حس نمی کنم ... امروز برای اولین بار تونستم حال استاد پیرمون رو بفهمم ...نگاه امروز با نگاه تمام روزهای کودکستان مدرسه و دانشگاه فرق داشت نگاه امروز سرشار از مسولیت بود و سرشار از شوق اون چیزی که تاکنون آموخته بودم و حالا باید به این بچه ها یاد می دادم امروز باید به این بچه ها درس پس میدادم .امروز می تونستم با آمیزش رنگ ها بچه ها را شاد کنم.
هیجان طاقتم را می برد ...خط ها بی حساب روی کاغذ سرا زیر می شوند ...کلی سعی کردم تا ریاضت های خاتم کاری و تذهیب کاری به یادم بیاید تا صبور باشم اما هنوز دست و پاها را با وجود توانایی در کشیدن به سان توده های مبهمی رسم می کنم ...حالا تقریبا بر خط ها تسلط یافتم سعی می کنم کلی ببینم سعی میکنم از اول قاطعانه و صریح خطی را بکشم سعی می کنم خط های اضافی نداشته باشم...



اثر هنری به خاطر پیامش موجود است و لذا صورت حق ندارد به ضرر معنا خود را مطرح سازد ، به عبارتی دیگر باید پیامبر به خاطر پیام ،تا آنجا که می تواند خود را محو سازد.*
* مبانی متافیزیکی /دائو دجینگ/فصل یازدهم
امروز همه جور کاری کردم از گیج بازی گرفته تا بد جنسی امروز به طرز مظلومانه ای بد جنس بودم...شایدم بر علیه خودم بود اما می تونم قسم بخورم که هم بدجنس بودم هم خبیث...
دارم اتاقم رو تمیز می کنم ... این یعنی امید به زندگی ...چند لحظه...
سه سال بود که با خودم کلنجار می رفتم که نقاشی دوست دارم.نقاشی چه قدر دوست دارم؟ نقاشی خیلی دوست دارم.نقاشی به چه دردی می خوره؟نه نقاشی دوست ندارم.آخرش می دونین چی شد خودش صدام زد یقه ام رو چسبید و گفت بیا ...دیگه نمی تونم نرم ...همیشه خودش صدام می کنه مثل معنویت...دارم اتاقم رو تمیز می کنم الان بر می گردم....تبریک می گم تمیز شد!
آهان یه سری قایق کاغذی الان بین خرت و پرت هام پیدا کردم که توش آرزو نوشتم تاریخ پارسال رو داره .. با ید زود تر بندازمشون تو رود خونه!
در این کوچه ها که تاریک هستند من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم...امروز درست وقتی از کنارم رد می شدی تعادل اون تخته چوب از دستم در رفت و با افتادنش چهارپایه ی قلزی زیرش هم افتاد و سقوط هر دو درست روی پای چپم به وقوع پیوست ،درست وقتی از کنارم رد می شدی گفتم : آخ ..درست وقتی از کنارم رد می شدی سوت می زدی!
آدم های خوبی هم هستند ... محبوبه دیروز بهم کادو داد اونم کتاب !یکی کتاب یکی مداد رنگی هدیه هایی که تا 120 سلگی شادم می کنه...نقاشی داره صدام می کنه می تونم قسم بخورم که صداش رو می شنوم این رو به هر کی گفتم فکر کرد دارم براش از آرایه های ادبی حرف میزنم!
![]()
دیتیل از کار مینیاتور...

