تبليغاتX
لوتوس

یلدا...اسم غلیظی ست که زیر پوست شکم و هندوانه سالیان سال است که خوابش برده وگرنه فکر می کنی برای ما که شب و روز هایمان زیر نور این چراغ های مهتابی ساعت ها را گم می کنند چه قدر امتداد داشتن یا نداشتن یک شب ملموس است؟از آخرین باری که تمام چراغ ها را خاموش کردم و درها را گشودم تا در غلظت سیاهی  فرو روم چه قدر گذشته ؟ همان شبی که صاحبخانه ناگاه وارد شد کنجکاوانه نگریست ودست آخر به این تنیجه رسید که حتما عاشق شده ام که در تاریکی مینویسم و چراغ را روشن کرد میبینی کم میشود که بتوانی طول یک شب را وجب کنی ...کم می شود کسی  به سراغت اگر می آید نرم و آهسته بیاید ، خرد شدن چینی نازک تنها یی  انگار اهمیتی ندارد....یلدا یک اسم غلیظ است که  به خاطر جوهر وجودیه خودش حال با کمک هندوانه یا بدون آن توانسته دوام بیاورد یلدا مثل جریان الکتریسته حقیقتی ست از هستی وجودش مهم است اما نه به اندازه ی کشفش و کشفش نه به اندازه ی اعتقاد به تقدسش ...های... درک لذت زیبایی تقدس فقط یک شب چه دلنشین است آن وقت است که به واژه ی "ایران " میرسی نه از بیرون بلکه از بطن ؛درونی...ببین این حرفها را چه آدمی می زند همان آدمی که تا چند سال پیش مفهوم وطن را نمی فهمید و می گفت همه ی جای عالم سرای من است امروز جور دیگری میبیند امروز تازه انگار مفهوم مادر و آغوش مادر و مکیدن از شیره ی جان مادر را می فهمد امروز تازه در مام میهن نرم و آرام جاگیر شده است به تمام فکر های به تاراج رفته و زرق و برق های پوشالی این شهر فحش میدهد درونی فحش میدهد....ساعت 4:40 پرسپکتیو چراغ های کوچه روشن شده و انتهای کم زور نوری روی صفحه ی کیبورد رو به شب میرود آنگاه  هندوانه تنها نقطه ی صیقلی پیوند تو با عمق سیاه و غلیظ یک عظمت تاریخی می شود .هندوانه راعمیق تر گاز بزن.

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط لوتوس  | 

هفته ای که گذشت هفته ی فوق العاده ای بود گذشته از تجربه های کاری خودم در خلوت اتفاق خوبی که افتاد آمدن استاد جدیدی بود که در انتظار آمدنش بودیم استاد سرامیکی که ده سالی از ما بزرگتر است اما به قول خودش تجربه ی زیست زیادی دارد استادی که درد آشناست و همین چند وقت پیش راه ما را رفته و می فهمد و می فهمیمش  و آن قدر درس های تئوری و عملی اش در  همین یک جلسه مفید بود که هوای تازه و امید ی نو در روز گار مان پدید آورد.دومیش صحبتی طولانی با دکتر حسامی استاد فوق العاده  گرانقدر دانشگاه بود در رابطه با بورس های خارجی و در نتیجه یافتن یک نظم فکری قوی!این استاد عزیز  خیلی بیشتر از ده سال بزرگتر است اما انگار همان راهیست که باید بروم !قوی و مطمئن و با منطق! سومیش حل شدن یک کدورت میان من و دوستی که همچنان  عزیز است دوستی هم سن که با هم رشد کردیم و راه های مشترک ده ساله و چندین ساله داریم که برویم هرچند او این حرف را قبول ندارد :) چهارمیش تهیه ی دوغاب سرامیک و نتیجه گرفتن از قالب ها ی گچیمان و درک لذت فوق العاده اش لذت بردن بی سابقه ای از متریال!پنجم ساختن بدنه ها ی سرامیکی رنگارنگ یعنی درست کردن گل ها ی رنگی با استفاده از فورمول هایی که خودت مینویسی گلی که لزوما از خاک رس تشکیل نمی شه بلکه این مواد معدنی هستند که به انتخاب تو با هم ترکیب می شوند و در این حسی بینهایت نهفته !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط لوتوس  | 

دیروز مقاله ای در ترجمه کردم در مورد والت دیزنی در واقع شباهت والت دیزنی به اندی وارهول ،تی اس الیوت  و بیل گیت!مضمون این مقاله این چنین بود که این چند نفر در نو آوری هایشان به یکدیگر شباهت دارند ،اختراعاتی که نه تنها در زمان خود بلکه همچنان راه پیشرفتی برای استعداد های جوان به شمار می آید . این نابغه ها نه تنها در جوانی بلکه توانستند بر بحران میانسالی خود چیره شوند و همچنان موفق باقی بمانند. در مورد دیزنی گفته شده که اساسا او یک مرد ایده پرداز بوده و از این رو او را یک " conceptual innovator"می دانند این گونه افراد تمایل به داشتن طرح های زیرکانه ای دارند که برنامه ها را ساده تر کند در واقع آنها با ترکیب کردن ایده های قدیمی( راه هایی که به چشم دیگران نمی آید )به ایده های نوین خود دست می یابند ،این دسته از نو آوران اغلب از آثار گذشته الهام می گیرند برخی اوقات از آنها اقتباس می کنند ،همان کاری که دیزنی در بسیاری از فیلم هایش انجام داد و نقل قول هایی که الیوت در میان اشعارش از آنها بهره جست .

conceptual innovator" همچنین تمایل دارند که شاهکارهایشان را در سنین جوانی انجام دهند از آن جمله بیل گیت بنیان کمپانی میکروسافت را در ۱۹ سالگی می گذارد  ، الیوت معروف ترین اشعارش را در ۲۲ سالگی می سراید ،دیزنی اولین فیلم انیمیشن معروف صدادار را "کشتی بخار ویلی"در ۲۲ سالگی می سازد و نخستین آثار اندی وارهول در دهه ی ۲۰ سالگی اش اجرا می شود زمانی که به عنوان یک آرتیست تجاری در نیویورک فعالیت می کرد و پس از آن به گرایش هنر های زیبا تغییر جهت داددر اوایل ۳۰ سالگی و بیشترین آثار ارزشمندش متعلق به این دوره است .در نقطه ی مقابل مخترعینی جای دارند که در دسته ی دوم جای می گیرند " مخترعین تجربی " این دسته متمایل اند که شاهکار هایشان را در اواخر عمر حرفه ایشان به انجام برسانند "stopping by the woods on a snowy evening"عنوان شعریست که  robert frost در ۴۸  سالگی سرودُ ، پل سزان اکثر آثار پر توانش را در دهه ی ۶۰ سالگی اش نقاشی کرد ،مبتکران تجربی علاقه مندند که با روش آزمون و خطا  پیش روند  بدون طرح غالب و از پیش تعیین شده ،مهارت این دسته رفته رفته و به مرور زمان  اوج می گیرد ،ایشان به جای  اقتباس از آثار گذشتگان از دنیای اطرافشان الهام می گیرند .

انتقادی که از دیزنی می شد این بود که کارهای او ارجینال نیستند،چرا که کارتون های وی تمایل داشتند که به ورژن های ساده شده ی کار های اولیه باز گردند، اما این روش همان روش اغلب conceptual innovator" است.همان طور که بسیاری از کارهای آشنای وارهول در تصورات پاپ ریشه دارند مرلین مونره ، قوطی های کنسرو و کوکاکولا و حتی میکی موس !

conrad aiken نویسنده در مورد الیوت می گوید :" الیوت دانشمندی ست که آثار ادبی دیگران را می دزدد " ! و همین طور در مورد بیل گیت بسیاری از این انتقاد ها شنیده میشودمثلا این که او "سافت ور " را به جای آنکه خودش بنویسد می خرد ،آنچه که ریشه ی سیستم میکروسافت می شود!

منبع الهامات استودیوی دیزنی و اصل آنچه از آن اقتباس شد:

میکی موس ،متعلق به حیوانات شخصی طراحی شده در ۱۸۵۰ توسط هنرمند فرانسوی honore daumier  و بعدا در دهه ی ۱۹۰۰ توسط تصویرگر انگلیسی beatrix potter .

کاراکتر جادوگر "سفید برفی" مانند عکسی منتشر شده در ۱۹۴۰ از هنرپیشه ی امریکایی joan crawford و تمثال ملکه از کلیسای جامع گوتیک در آلمان.

قلعه ی شاه استفان "زیبای خفته " به صحنه ی قلعه از فیلم "هانری پنجم " ساخته ی "laurence olivier" که در اصل به نقاشی های قرون وسطی باز می گردد  .و همین طور تابوت شیشه ای سفید برفی که با نقاشی از تصویرگر امریکاییmax field  قابل مقایسه است .

در میانسالی دیزنی راهی برای آزاد شدن از قالب حرفه ای دنباله دار از پس یک شروع درخشان یافت.راهی برای رهایی از این سرمستی !در واقع این همان کاریست که دیزنی و نو آورانی همچون او انجام میدهند یک تغییر جهت شغلی،که به آنها اجازه می دهد که شروع تازه ای داشته باشند و این تاکتیکی است که می تواند به هر فرد ایده پرداز کمک کند .در اصل برای این دسته از نو آوران که شباهتی به نو آوران تجربی ندارند بحران میانسالی می تواند مفید باشد.آنچه در آثار دیزنی از کارتون به فیلم از فیلم به تلوزیون و از تلوزیون به پارک های سرگرمی انجامید!در ۳۶ سالگی رهبر نخستین فیلم بلند انیمیشنی "سفید برفی" بود در ۵۲ سالگی اقدام به ساخت یک سری تلوزیونی کرد در ۵۳ سالگی دیزنی لند را گشود و قبل از مرگش در ۶۵ سالگی وی شروع به کار در"disney world " کرد.

از www.artsofinnovation.com

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط لوتوس  |