تبليغاتX
لوتوس
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط لوتوس 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط لوتوس 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط لوتوس 

  

در رسمی ترین جلسه ی ممکنه

وقتی از من قول گرفتی که " دیگر دوستت نداشته باشم "...

حالا من قول داده ام که "دیگر دوستت نداشته باشم  ".

این روزها اینجا چیزی کم است و حیاط به هیاهوی زرد رنگ تو عادت داشت

و رواق هابه صدای بی پروای سوت زدن هایت

و زمین به شلنگ و تخته اندازان گام برداشتن هایت.

حالا روز هاست که قول داده ام "دیگر دوستت نداشته باشم "

و این روز ها چیزی اینجا کم است.

اینجا آن شادترین آرمان واضح با صراحت را کم دارد .

مردمی هستند که سوت می زنند و دست هایشان را تا خرخره در جیبهایشان فرو میبرند  ُتند تند به این سو وآن سو میروند و موهایشان بلند و بلند و بلند تر می شود ...اما این ها بی تو یعنی یک مشت اطوار های بی معنی و اینجا چیزی کم است و من قول داده ام ...

زودتر بیا زودتر بیا ! چون قول داده ام که دوستت نداشته باشم پس می دانی که نمی توانم با پیامی از تو بپرسم کی می آیی؟! زودتر بیا چون قول داده ام .

حضورت را عینی کن تا هروقت که دلتنگت شدم ،باشی و با نگاه هایت بازاز من  قول بگیری ،قول بگیری ...و داستان روباه و کلاغ را بار ها برایم بازگویی!

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط لوتوس  | 

                               

اناهیتا ی من...اناهیتا ی منجمد من...اناهیتا ی ترد شده من درمیان بیابان های اساطیری کازرون بیشاپور آرام ...بیشاپور سنگی... نقش برجسته ها ی در باد

                                         

وقتی آب می چرخد و مهر در میان است ... معبد...معبد متروکه...تقدسی که به حال خود رها شده...

                                       

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط لوتوس  | 

شجاع باش نترس.بایست و زیرک باش...روزی خواهد آمد که با خورجین قدیمیان خواهیم رفت ...ساکت باش آرام و منتظر.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط لوتوس  |