
یه جورایی فارغ التحصیل شدم ، تمام واحدها پاس شده و من چهار سال زندگی کرد ه ام زندگی واقعی…غرولند زیاد میشنوی حماقت زیاد میبینی اما کیفیتی از زندگی را در این چهارسال لمس کردم که خالص بود و حالا هیچ پشیمانی ندارم راضی هستم برای همه چیز من چهار سال عاشق بودم و حالا یاد گرفتم که عاشق بمانم و تلاش کنم خوشحالم که به دو هدف این رشته را انتخاب کردم به دنبال دو سوال ،دو سوالی که برایم اساسی بود و به جوابش هم رسیدم روزی که انواع رشته های نقاشی مجسمه سازی گرافیک …پیش رویم بود و من از عشق خودم به نقاشی اطمینان داشتم همه چیز را به بوته ی آزمایش گذاشتم دو سوال پیش آمد که هیچ کس نمی توانست پاسخی برایش بیاورد و تصمیم گرفتم پاسخش را در تجربه بیابم اول-آیا هنر برای من در قالب یک بوم محدود میشود؟آیا هنر برای من مساویست با نقاشی وبس ؟! و دوم – حرف هنر ایران چیست واقعا چیست؟!تصمیم گرفتم هنرش را بشناسم هرچند که از کودکی با هیچکدام از صنایع دستی دور میدان نقش جهان همذات پنداری نمی کردم و گاهی هم بدم میامد .اما به دنبال راه خود و خودم بودم و حالا بعد از چهار سال فقط خدا می داند که چه حقیقتی پشت هنر ایران میبینم هنری که در واقع هم هیچ ربطی به مغازه های اطراف میدان ندارد هنری که عمق دارد و من را تغذیه می کند و در آغازم . من همچنان نقاشی را دوست دارم و به سویش خواهم رفت فضای شخصی من ریز ریز ،آرام آرام و تنها با تجربه ی تجربه به دست می آید .و امروز… " رازی مگو " راباید فاش کرد در تمام این روزها در کنار این دو سوال یک انسان هم بود ، که چشمان بی سوی من در اولین روز در چهار سال پیش حقیقتی را در وجود بلورینش دید . زیر یک سایبان در فضایی شلوغ و پر ابهام مثل یک پرده شفاف نور را از خود عبور میداد درست شبیه یک جنین زیبا ،شفاف و پاک بود و چیزی ناخود آگاه چشمانم را بر وجودش گره زد ،دو سوال و یک غریبه ی شفاف به دلم می گفتند که برای ماندن بتپد ، روزها می گذشت ترم ها می رفتند دو سوال بود و غریبه ی شفاف هم همیشه .حالا دو سوال هستند پاسخ هم هست اما پاسخش یعنی برو یک عمر زندگی کن ،خسته نشو ،کم نیار و همچنان برو…و غریبه ی شفاف هم باز به دلم می گوید که بتپد برای اینکه جنین بلورین درست عین یک نوزاد راه زیادی در پیش دارد و گویی هیچ وصلی برای هیچ عشقی معنایی ندارد تنها باید جریان داشت .